تبليغاتX
دوستانه

دوستانه

ما برای وصل کردن آمدیم

کجاست مهدی (عج)؟!!!

     

     کجایی مولا؟؟؟

      • مهدی (عج) کجاست؟!!!

شاید این سوال در ذهن شما هم مطرح باشد که اگر امام زمان (عج) در جزیره خضراء نیست و اصولا جایی به این نام وجود ندارد پش او الآن کجاست؟

 در جواب این سوال باید مقدمه ای را مورد توجه قرار دهیم :

غیبت بر دو نوع است:

۱- غیبت شخصی

۲- غیبت عنوانی

غیبت شخصی یعنی این که شخص مورد نظر ما مثلا در اتاقی که ما قرار داریم حضور ندارد و از آنجا غائب است.

اما غیبت عموانی به این معناست که شخص مذکور در میان جمعی - مثلا هزار نفر - قرار دارد و ما می دانیم که او حتما در این جمع حاضر است ولی نمی دانیم که کدام یک از این هزار نفر اوست.

با یادآوری این مقدمه می گوییم که غیبت امام زمان (عج) غیبت عنوانی است یعنی او قطعا در میان ماست و ما هر روز او را - هر چند به طور ناشناس - می بینیم و او در میان ما رفت و آمد می کند ولی ما نمی توانیم او را بشناسیم.

حضرت علی (ع) در این مورد می فرماید: صاحب هذا الامر یتردد بینهم و یمشی فی اسواقهم و یطا فرشهم و لا یعرفونه....

امام زمان (عج)در بین مردم در رفت و آمد است و در کوچه ها و بازار هایشان قدم میزند و روی فرشهایشان پا می گذارد ولی او را نمی شناسند.

آری آن حضرت همه ساله در مراسم حج شرکت می کند و در وقت دردمندی به فریادمان می رسد ولی افسوس که ما از او  غافلیم....

به قول شهید بزرگوار آیت الله مدنی :

خدایا من از آن زمان که شنیده ام محبوبمان ناشناس در میان ما می گردد و در همین فضا تنفس می کند و وقتی ظهور کند همگان گویند که ما پیش از این او را دیده ایم به همه سلام می کنم شاید که لااقل پاسخی هر چند به ناشناس از او بشنوم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 18:34  توسط طاهر   | 

جزیره خضراء افسانه یا واقعیت؟!!!

                                               مولا بیا

  • شنیده ام که امام زمان (عج) و فرزندانش در جزیره خضراء زندگی    می کنند. آیا این مطلب درست است؟

داستان جزیره خضراء شبیه افسانه و رمان است زیرا:

۱-داستان از یک کتاب خطی نا شناخته نقل شده و سند معتبر و قابل اعتمادی ندارد.

۲-در داستان مذکور به تحریف قرآن تصریح شده که قابل قبول نیست و مورد انکار شدید علمای اسلام به خصوص شیعیان است.

۳-موضوع اباحه خمس در این داستان (که تنها سند جزیره خضراء است) مطرح شده و مورد تایید قرار گرفته که آن هم از نظر فقها مردود است.

۴-در بسیاری از احادیث ما آمده که امام زمان(عج) به طور ناشناس در بین مردم زندگی و رفت و آمد می کند. در مجامع عمومی و در مراسم حج شرکت می نماید و در حل برخی از مشکلات هم به مردم کمک میکند. با توجه به این مطلب معرفی یک نقطه دور افتاده و غیر ممکن العبور وسط دریا(چنان که در داستان آمده) را به عنوان جایگاه امام زمان(عج) و امید مستضعفین جهان کمال بی انصافی و بی سلیقگی را نشان می دهد.

  • امام زمان(عج) اولادی هم دارند یا نه؟

دلیل معتبری در دست نداریم که موضوع ازدواج آن جناب و وجود اولاد را به طور قطع اثبات یا نفی نماید. البته ممکن است به طور ناشناس ازدواج کرده و اولاد ناشناسی هم داشته باشد. گر چه بعضی از دعاها دلالت دارند که از آن حضرت فرزندانی به وجود آمده یا بعد از این به وجود خواهد آمد. مانند:  

(اللهم اعطه فی نفسه و اهله و ولده و ذریته و امته و جمیع رعیته ما تقر به عینه)

                           (بر گرفته از کتاب دادگستر جهان)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 23:25  توسط طاهر   | 

امام حسین(ع) و حضرت مهدی(عج)

                                         الهم عجل لولیک الفرج

خبر آمد خبری در راه است....

                      سر خوش آن دل که از آن آگاه است....

شاید این جمعه بیاید شاید....

                  پرده از چهره گشاید شاید....

قال الحسین(ع): اما ان الصابرین فی غیبته علی الاذی والتکذیب بمنزله المجاهد بالسیف بین یدی رسول الله (ص).

امام حسین(ع)فرمود:کسی که در زمان غیبت به آزار و انکار دشمنان صبر کند همانند کسی است که در محضر رسول اکرم(ص)جهاد کند.

باز از ایشان پرسیدند: آیا حضرت مهدی(عج) متولد شده است؟

فرمود:لا و لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی... نه هنوز متولد نشده است .من اگر زمان او را درک کنم همه عمر به خدمت او کمر می بندم!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 13:53  توسط طاهر   | 

حدیث........

سلام بر زهرا (س)

قال الامام الرضا(ع): کانت لنا ام صالحه ماتت و هی علیهما ساخطه ولم یاتنا بعد موتها خبر انها رضیت عنهما.

امام رضا(ع) فرمود: ما مادر صالحه ای داشتیم (یعنی حضرت زهرا ) که از دنیا رفت در حالی که از ابوبکر و عمر ناراضی بود. پس از وفات مادرمان هم برای ما خبری نرسیده که از آن دو راضی شده باشد.

                                                                                     ( طرائف ص ۲۵۲)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 23:27  توسط طاهر   | 

چگونه باور کنم؟!!!

یا زهرا (س)

چگونه می شود باور کرد؟!!!

فاطمه وآتش؟!

فاطمه و کتک؟!

فاطمه و تازیانه؟!

فاطمه و سیلی؟!

فاطمه و فشار در و دیوار؟!

فاطمه و پهلو شکستن؟!

و فاطمه و فریاد؟!

هیهات هیهات !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 12:23  توسط طاهر   | 

اشکهای فاطمه....

مظلوم علی

سوز اشکهای فاطمه (س) پای عارفان را در بیت الاحزان او سست می کند و کمر ابرار را می شکند و آتش به جان اولیاءالله می اندازد!!!...

درد را - اگر بسیار عمیق باشد - به زخم تشبیه می کنند و زخم را - اگر بیش از حد سوزنده باشد - به آتش. و حرارت کدام آتش می تواند با هرم قلب علی در بیست و پنج سال سکوت خار در چشم و استخوان در گلوی او برابری کند ؟!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 12:25  توسط طاهر   | 

آتش بی رحم !!!

از آتش چیزهایی شنیده ام. بوی دود بر مشامم و رنگ شعله بر چشمانم مانده است. من همیشه پشت در نیم سوخته ام! صدای فاطمه (س) لحظه ای از گوشم قطع نمی شود! صدای شکستن در روحم را می لرزاند.         اکنون بانو در بستر خاک آرمیده تا جراحاتش التیم یابد ولی از پیش چشمانم دور نمی شود ضرباتی که بی محابا بالا و پایین می رفت. گاهی تازیانه بود و گاهی غلاف شمشیر! گاهی سیلی بود و گاهی لگد! گاهی به سر می خورد وگاهی به صورت! گاهی به سینه گاهی به پهلو گاهی به کتف و گاهی  بر بازو! گاهی فشار در بر محسن بود و گاهی بر مادر! گاهی ناله بود و گاهی فریاد! گاهی صیحه بود و گاهی گریه! گاهی زینب بود و گاهی فضه! گاهی حسن بود و گاهی حسین! گاهی علی بود و گاهی یاران علی!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 12:53  توسط طاهر   | 

شوق دیدار

بی تو ای سرو سمین غنچه شدم باد شکستم      همه پژمرده شدم مرده شدم دل به تو بستم

 شوق دیدار مرا راهی  بی راهه نمود          من  نالایق خسته  سر راه  تو نشستم

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 1:5  توسط طاهر   | 

بوی دود ...(به مناسبت ایام فاطمیه)

خدایا بوی دود می آید! شعله های آتش را می بینم که بر در خانه گرفته و نیمی از آن را سوزانده و بالا می رود. خدا کند اهل خانه بیرون رفته باشند. خدا کند کسی پشت در نباشد. ای کاش می توانستم فریاد بزنم و اهل خانه را خبر کنم تا پناهی بگیرند!!!           ای آتش اینک با تو هستم ! عزیزان این خانه داغدیده اند تازه عزیز خود پیامبر خدا را از دست داده اند. بگذار با غم خود بسوزند تو بر سوز آنان میفزا !!!   بچه ها وحشت می کنند این قدر زبانه مکش !    مادر را و محسن را - که پشت در هستند - مواظب باش !   ازعرش این خانه را می نگرند !  اینجا جای آتش نیست !!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 10:28  توسط طاهر   | 

  همچو دریا در نگاهم رازها پنهان شده          در فراقت این دلم چون باد سرگردان شده

ای نگارم سوی من لختی نظر کن کز غمت     عاشق شیدای تو چون مرده ای بی جان شده

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 13:44  توسط طاهر   | 

تا بیایی ...

دل به دریا می سپارم تا بیایی                   درد دل را می نگارم تا بیایی

ای سفر کرده عزیزم روز و شب                  لحظه ها را می شمارم تا بیایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 13:15  توسط طاهر   | 

خدا کند که بیایی

تویی شقایق تنها خدا کند که بیایی         تویی تو رویش جانها خدا کند که بیایی

عزیز فاطمه هر صبح وقت سحر            دعا کند همه دلها خدا کند که بیایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 0:1  توسط طاهر   | 

با سلام

دوستان من هم به جمع شما پیوستم
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 22:35  توسط طاهر   |