شعر!!!
اینم چند تا دو بیتی از عمو طاهر نیمه عریان...
بی تو جانا تن بی جان چه کند؟ عاشق بی سر و سامان چه کند؟
رفتی و طاقت و ایمان بردی دل بی طاقت و ایمان چه کند؟
همچو در یا در نگاهم رازها پنهان شده
در فراغت این دلم چون باد سرگردان شده
ای نگارم سوی من لختی نظ کن کز غمت
عاشق شیدای تو چون مرده ای بی جان شده
دل به دریا می سپارم تا بیائی در دل را می نگارم تا بیائی
ای سفر کرده عزیزم روز و شب لحظه ها را می شمارم تا بیائی
بی تو ای سرو سمین غنچه شدم باد شکستم
همه پژمرده شدم مرده شدم دل به تو بستم
شوق دیدار مرا راهی بی راهه نمود
من نالایق خسته سر راه تو نشستم
(از تمام عزیزانی که دستی در شعر دارند خواهش می کنم ایراداتم را بنویسند...)
